پزشکی

از نانشنامه، دانشنامهٔ عامیان
پرش به: ناوبری, جستجو

پزشکی به پیشهٔ کسانی اطلاق شود که عقدهٔ مسیحا بودن دارند و این عقده در مرتبت نازل‌تر از عقدهٔ الهویت است و آن خاص مهندسان و هنرمندان است. شاغلان به حرفهٔ پزشکی را پزشک می‌گویند. ایشان خلق را بیمار خواهند و روزی‌شان از بیماری مردمان است. میشل فوکو فیلسوف فرانسوی از این هم فراتر رفته و پزشکان را عامل بیماری خلق می‌داند. چه اگر پزشک نبودی بیمار نیز نبودی.[۱] و بیمار، بیمار نبود تا آن گاه که یکی پزشک او را بیمار خواند. چون علم پزشکی پیشرفت می‌کند بر شمار بیماری‌ها هم افزوده می‌گردد و اگر دانش پزشکی در حد آنِ عهد جاهلیت ماندی بیماری نیز انگشت‌شمار ماندی.

حرفت پزشکی را چندین شاخه باشد از جمله جراحی، روان‌پزشکی، داخلی.

  • جراح را کاردپزشک نیز گویند و آن قصابی‌است که هنوز به مرتبت استادی نرسیده‌است و چون رسد ورا قصاب خوانند و پیش از آن جراح باشد. چندی آدمیان را قطعه‌قطعه کند تا کسب تجربت نماید. آنگاه به گوسپند و گاو پردازد.
  • روان‌پزشک را منتره‌پزشک نیز گویند و آن دیوانه‌ای‌است که عاقلان را به حضور پذیرد و دیوانه‌شان سازد. و ما این سخن که روان‌پزشکان از دیواننگان‌اند از خود نگوییم. چه روان‌پزشکان بیش از سایر اصناف انتحار کنند[۲] و بر عاقلان پوشیده نیست که این دیوانگان‌اند که انتحار کنند. لیکن عوام به مصداق العوام کالانعام بل هم اضل عقل خود را فراموش کرده و پند ایشان نیوشند. زیرکان گفته‌اند که خطیب و واغظ بر روان‌پزشک شرف دارد زان رو که خطیب و واعظ مردم را گمراه کند لیکن روان‌پزشک ایشان را دیوانه سازد. چه کلپتره باشد آن که نیم‌جو عقلی دارد و نزد روان‌پزشک به‌یک‌بار بازدش. گفته‌اند بعض روان‌پزشکان چندی تحصیل سیمیا و لیمیا کنند. لیکن حق این است که ایشان دیوانه‌تر از آن‌اند که با تحصیل علوم خفیه‌ای از این دست خود را مشغول دارند.
  • پزشک داخلی آن است که خلق را بیش از دیگر پزشکان بیمار سازد. اگر کسی در نهایت صحت و سلامت به وی رجوع کند دوصد گونه بیماری در وجودش اندازد که نام صدی یک از آنها را نشنوده باشد. این جماعت را خط تحریر سخت زشت و ناخواناست و این از جهت عهد مودتی‌است که با داروگران بسته‌اند و ما اینک آن را آشکار گردانده و این جماعت را رسوا سازیم.

چون پزشک دو صد بیماری اندر وجود مشتری‌اش اندازد از برایش نسختی نویسد و هر آنچه از داروها شنیده‌است در آن نسخت نام برد. لیکن آن را به گونه‌ای نویسد که کس جز خود او و داروگر نتواند خواندن. نیز به مشتری چنان وانماید که اگر این داروها نستاند عمرش تا ماه بعد نخواهد کشید. پس مشتری نزدیک داروگر رود و داروگر گوید که من این نسخت نتوانم نیک خواند و فلان تسوید که پزشک کرده‌است بر دو قسم توان قرائت نمود. حالیا خطر مکن و بر هر دو سبیل گام زن و این هر دو دارو از من بستان و هر دو را در کار بند و این کار تو را هیچ ضرر ندارد جز ضرر مالی و آن در قیاس با ضرر جانی هیچ است. پس مال بیشتری از مشتری به این بهانه بستاند و بهری از آن به پزشک دهد تا همچنان بر همان طریقت رود.

و عده‌ای چیزهای دیگر گفته‌اند. فی‌المثل گاه باشد که داروگر به حکم آنکه مشتری نسخت پزشک نمی‌تواند خواند هر چه خود خواهد به وی دهد و آن گران‌ترین داروهاست و ما محرر این سطور هر دو روایت را از مخبران صادق شنیده‌ایم.

[ویرایش] پانویس

  1. ^ در این باره رجوع کنید به کتاب فوکو Naissance de la clinique: une archéologie du regard médical یا ترجمهٔ انگلیسی آن The Birth of the Clinic: An Archaeology of Medical Perception
  2. ^ در این زمینه نگاه کنید به http://scienceweek.com/2005/sw050826-4.htm و http://www.merck.com/mrkshared/mmanual/section15/chapter190/190a.jsp
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
بازدید و ویرایش داده‌های فضای نام‌ها
عملکردها
گشتن
جامعه
پروژه‌ها
جعبه‌ابزار
زبان‌های دیگر