هنر

از نانشنامه، دانشنامهٔ عامیان
پرش به: ناوبری، جستجو

هنر اثری‌ست محصول انگشتان دست هنرمند. هنرمند کسی‌ست که از هر انگشتش یک هنر می‌ریزد. [۱] انواع هنر (اگرچه در منابع قدیمی و فاقد اعتبار بی‌خود و بی‌جهت ۷ ذکر شده‌است) به تعداد انگشتان دست هنرمندان است. از آن جمله‌است: هنر آشپزی، خیاطی، قلاب‌بافی، سفره‌آرایی، مانیکور، گل چینی، سبزی و میوه‌آرایی، خودآرایی (آرایش خود)، دیگر آرایی (آرایش دیگران/ مشتری)، خانه‌داری، شوهرداری، چاپلوسی، خا... ه‌مالی، مجلس‌گرم‌کنی، رزمی، بزمی، خوشنویسی، جوری بنویسی کسی نتواند بخواند، صرفه‌جویی، چانه‌زنی، ماهیگیری، ماهیگیری از آب گل‌آلود، سرچشمه ببری تشنه برگردونی (ویژهٔ خواهران)، ارزشی، معناگرا، دوست‌یابی (مخ‌زنی)، کوبلن و...

در برخی منابع عبارت هنر و هنرمند را در مورد اتباع خارجی به کار برده‌اند که البته اشتباه فاحشی‌ست.

« هنر نزد ایرانیان است و بس  »

دسته‌بندی هنرها[ویرایش]

هنرها مثل بقیهٔ چیزهای عالم بر دو دسته‌اند: بامعنی و بی‌معنی.

  • هنر بامعنی مثل قورمه‌سبزی مامان‌پز است که نوش جان می‌کنید و معنایش را هم می‌فهمید: خوشمزه‌است.
  • هنر بی‌معنی مثل یک مربع قرمز است که رویش یک خال سیاه دارد. به هیچ عنوان نباید به روی خود بیاورید که معنی آن را نمی‌فهمید. در اینجا جا دارد که آن را با هنری بامعنی مقایسه و لذت حاصل از تماشای آن را به یک لذت ملموس شبیه کنید. مثلاً مربع فوق‌الذکر مرا یاد یک بشقاب قرمز می‌اندازد که قبلاً قورمه‌سبزی تویش بوده و حالا لیمو عمانی‌اش مانده.

دسته‌بندی هنرمندان[ویرایش]

هنرمندان مثل تمامی اقشار جامعه بر دو دسته‌اند: غنی و فقیر.

  • هنرمند غنی، هنرمندی‌ست که در زمان حیاتش ارج و قرب پیدا می‌کند و پایش به محافل پولدارانِ کم‌خردِ دست‌ودل‌باز باز می‌شود و نانش می‌رود توی روغن. هنرمند مذبور (مزبور + مذکور)، پس از این، نیاز به انجام هیچ‌گونه فعالیت هنری ندارد. او می‌تواند از گوز خود نیز کره بگیرد و کسی هم فرقش را نفهمد و با به‌به و چه‌چه کرهٔ تولید شده را هر روز صبح با مربا نوش جان کند.
  • هنرمند فقیر، با کارگر ظرفشورخانه فرقی ندارد. از صبح تا شب باید جان بکند و عرق بریزد و زنش سرکوفت بزند و بچه‌اش تب کند و صاحب‌خانه برایش قمیش بیاید و اخطاریهٔ آب و برق و گاز و تلفن دستش برسد و موبایلش یک‌طرفه بشود و ماشینش زیر باران، برِ اتوبان، بنزین تمام کند و به خاطر ورود به محدودهٔ طرح ترافیک ماشینش را ببرند پارکینگ و خلافی‌اش دو میلیون و هشتصد تومن ناقابل باشد و نداشته باشد بدهد و ماشین بخوابد توی پارکینگ و بدبخت هر روز نعش خودش را با مترو این ور و آن ور بکشاند و بچه‌اش را در مدرسهٔ دولتی اسم بنویسد و بچه درس نخواند و سیگار بکشد و خودش هم تا مرز خفگی سیگار بکشد و سقف توالت طبقهٔ بالایی نشت کند و بوی گه خانه را وردارد و دست آخر اثر هنری‌اش را دور سبزی بپیچند و سکته کند و خلاص. در برخی موارد هنرمند فقیر پس از مرگ برای خودش کسی می‌شود و معروف می‌شود و بچه به نان و نوایی می‌رسد و هرچه در می‌آورد می‌ریزد پای دختربازی و معتاد می‌شود و او هم خلاص.

پانویس[ویرایش]

  1. برخی به این تعریف خرده گرفته‌اند که دورِ باطل است. مدافعان با مثال مرغ و تخم مرغ تو دهن خرده‌گیران زده‌اند.