مولانا

از نانشنامه

پرش به: ناوبری, جستجو

مولانا جلاالدین بلخی مشهور به مولانا در بلخ به دنیا آمد. او در جوانی انسانی بود عیاش و خوش گذران و گنده لات محلشون بود ( ببخشید، از او به بزرگی در هر کوی و برزن یاد میکردند) و برای خود شاگردانی ( نوچه ) میداشت. تا اینکه به ناگاه در گذر از کویی زنی خوش سیما نظر وی را جلب کرد. پاپی او شد ( در پی او به را افتاد ) و خواست تا فکرش را با خود همراه کند ( مخش را بزند ). چندی گذشت تا سرانجام دخترک پا داد. مولانای جوان نامش را جویا شد و او خود را شمسی معرفی کرد. شمسی از مولانا جوانی ساخت درخور و او را دچار تحولی اساسی کرد. مولانا روزها وشبها برای او شعرهای عاشقانه و گاه عارفانه وگاه عبرت آموز می سرود. سالها گذشت و مولانا جز سرودن شعر کار دیگری نمیکرد. روزی مولانا به همراه شمسی قصد عزیمت به لاس وگاس را کرد تا از تجربیات خود برای آنها بگوید. اما در راه در ترکیه دنیا امانش نداد و جانش به جان آفرین تسلیم گفت. در آنجا بر سر قبرش مزاری با شکوه ساختند و برای تکریمش هر ساله رقاصانی اشعرانی با مضمون لوتی ، طوطی ملکوتی، ما نوچه ایم و تو گونده لاتی را میخوانند. هشتصد سال از وفات او گذشت ونام ا و به خاطر توانایی اش در همراه کردن اذهان ( مخ زدن ) جاودنه و عالم گیر شد.