از نانشنامه
نوعی شعر است که در دوران توحش برای بیان غم و غصه بودهاست و از این رو نام غصهایده به معنای اندوهزده را بر آن گذاشتهاند. لیکن دیگر از کارکرد پیشین فاصله گرفتهاست و در معنایی دیگر به کار میرود. در این گونه شعر مصراعهای اول (اول چون عدد اول) همقافیهاند. در این قالب شعر هرگونه انسجام معنایی از عیوب مطلق فصاحت و بلاغت محسوب میشود. نمونه:
ای فیل سپید ارغوانی
من مردمکی سیاه دارم
با پای چپم نگاه دارم
از بهر درخت گل مگولی
خطی دو سه بر کلاه دارم
هرچند عروسک تو گم شد
محکم مزنم گناه دارم
یک ماچه الاغ بیقواره
با سم به سر برادرت کوفت
باشد که سرم چنین شود سبز
آن سر که درون چاه دارم
عقم بنشیند از رخت دوست
من چشم به چشم ماه دارم
از پشم سفید زورمندان
گرگی به دهان گاو تف کرد
اه اه چه زمانه بد کنش شد
یک کفتر پابهماه دارم
خوابش نرود ز رسم گردون
صد خرمن پر ز کاه دارم
انگار قلم شده مزخرف
بستم به کنار صورتت بند
من رفتهام از کنار چشمه
مادر به برم نگاه دارم
امروز برون رود ز دیروز
هنگامهٔ مستی خفان است
ای شاخ بلند پرهیاهو
چون نالهٔ بیگدار هستی
دستم بزنی همی بشاشم
من دختریام که راه دارم
مانند سرِ گرِ قمیشی
حاجت به گل و گیاه دارم
از دست برنج خوب مصری
آوخ که چقدر من بخندم
دیروز عدسپلو کپک زد
صدگونه مگس چو سگ هوا رفت
رایانهٔ من مریض گشتهاست!
من تاج چو تاج شاه دارم
هرچند که آسمان بلند است.
از بس سخنِ چو دُر بگفتم
چون قمقمهای بخار گشتم
من میل به انتباه دارم
از دیده عرق همی ببارد
هم چشم طمع به جاه دارم
هی! با تو سخن بگویم احمق!
اعدادِ اَوَل عجب مریضاند
با این همه پنچ بیخیال است
یا قهقه و قاه قاه دارم
یا چون سگ نر شپش بدوشم
با شیر شپش پنیر سازم
ای داد و هوار! او سَقَط شد!
صد بار به ریش تو بخندم
من باد بهار دوست دارم
در سایهٔ آن پناه دارم
من درد نباشدم ولی آخ
من گوز نمیدهم ولی قارت!
من آه نمیکنم ولی آه!
من گوش همیدهم ولی هان؟
سردم نبود ولی پتو کو؟
بیدینم و هم اله دارم
من شاش نباشدم خلا کو